بالاخره سایت شخصی ام را آماده کردم. البته هنوز تکمیل نشده و بر رویش کار می کنم.
به هر حال زین پس در آدرس زیر به انتظار دوستان نشسته ام:
روزنه ای از جهان درون به جهان بیرون
بالاخره سایت شخصی ام را آماده کردم. البته هنوز تکمیل نشده و بر رویش کار می کنم.
به هر حال زین پس در آدرس زیر به انتظار دوستان نشسته ام:
در این دو روز زندگی دنیا، چه عجایبی که انسان نمی بیند. یکی اش همین زیارت چهره مبارک استاد شجریان بود در شبکه «صدای آمریکا» و صحبت هایش بر علیه صدا و سیمای جمهوری اسلامی.
از قدیمی تر ها که بپرسید یادآوری می کنند که حضرت استاد، در حدود سال های 54 شمسی، آن موقع که از «محمدرضا» به «سیاوش» تبدیل شده بود و در جشن هنر شیراز در مقابل اعلی حضرت گور به گوری در حد رکوع تعظیم می فرمود (فیلم هایش موجود است و لابد دیده اید) نامه ای سرگشاده به صدا و سیمای وقت نوشته بود و تقاضای افزایش حقوق کرده بود و قید فرموده بود که مسئولان صدا وسیما انصاف بدهند که ان حقوق چندرغاز کفاف زندگی اش را نمی دهد. نمی دانم که آن صدا و سیما که ریاست همه شئونش در اختیار بهائیان بود به این درخواست ترتیب اثری داد یا نه؟
اگر هم نداده چندان جای نعجب نبود. در زمانه ای که هایده با آن حنجره آسمانی در وصف مستی چهچهه می زد و فائقه آتشین با عشوه های بی مثال، ترانه های جگرسوز عاشقانه می خواند و جهت جلب رضایت همه سلایق، داریوش هم رنگ و بویی سیاسی داشت، الحق و الانصاف کسی آن چنان دل در گروی موسیقی سنتی نداشت و جز معدودی معلوم الحال یا مشتی پیر و پا به سن گذاشته، هیچ کس حوصله نمی کرد برای شنیدن تصنیفی پنج دقیقه ای، بیست دقیقه پیش درآمد ماهور و نوا و … را تحمل کند.
اما خوب، آسیاب است و به نوبت، و فردای 22 بهمن پنجاه و هفت، چشم که می گرداندی اثری از آثار ترانه خوان های کافه نشین و شرکت کنندگان شوهای تلویزیونی و … نبود و جملگی با بلیت یک سره راهی لس آنجلس شده بودند. در این میان ، رهبر نظام انقلابی جدید، بر موسیقی سنتی صحه گذاشت و در نبود موزیسین های غیر سنتی، آنچه که «موسیقی اصیل» نامیده می شد چنان اجر و قرب و ترقی یافت که آن دوران رشد را خیلی ها تکرار ناشدنی می دانند. صد البته از قبل چنین رشدی آنان که در صدر آن موسیقی بودند مفتخر به استادی شدند (و یا از قبل خود استاد بودند!) و الطاف مادی و معنوی بدیشان رو کرد و «سیاوش» ها دوباره «محمدرضا» شدند.
پس می توان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی و صدا و سیمایش برای هر که بد بود و بد شد، انصافاً برای استاد بی بدیل آواز ما بد نشد که آمد هم داشت، وگر نه اگر میدان در دست همان هایی که الآن «لس آنجلسی» و … نامیده می شوند می ماند، هیچ غریب نبود که استاد هر چند سال یکبار نامه ای به این و آن ور می نوشت و از جور فلک و بازی گردون و کمی نفقه جهت عائله مکرمش شکوه می کرد.
اما گفتم گه، آسیاب است و به نوبت، و پس از چند سال یکه سواری حضرات سنتی، درست در زمانی که جامعه ایران در حال تجدید تنفس برای فضایی جدید بود و در سیاست و فرهنگ و اجتماع قصد گشایش افق های جدید را داشت، لاجرم موسیقی نیز نمی بایست از این قافله عقب می ماند و بدین گونه درهای صدا و سیما به روی آن چه در آن دوران «پاپ» خوانده می شد و نیز خوانندگان و چهره های جوانش، گشوده شد.
این تغییر صد البته به مذاق استاد شیرین نیامد و پیر سرد و گرم روزگار چشیده ای چون ایشان، به فراست می دانستند که این در گشودن به روی جدید ها، ممکن است به در بستن بر روی قدیمی ها منجر شود. آن بود که فریاد «وا موسیقیاه!» و «وا سنتیاه!» و «وا اصالتاه!» ایشان بلند شد . کراراً نامه سرگشاده و سر بسته به صدا و سیما نوشتند و از اوضاع جدید گله کردند. مسئولان صدا و سیما هم انصافاً نامردی نکردند و به هیچ یک از درخواست های استاد، نه به عنوان پدرخوانده موسیقی سنتی و نه حتی به عنوان یک شهروند عادی، وقعی ننهادند.
البته حال که به برکت آن چه گذشت، حال و روز مادی و معنوی و شان اجتماعی ایشان در حد تیم ملی (و حتی بیشتر) است وامیدواریم افزون تر هم بشود، خیلی عجیب نیست که استاد بتواند برای صدا و سیما پشت چشم نازک کند که هیچ، برود آن ور آب و پته این صدا و سیمای شارلاتان و جز جیگر زده و گیس برده جمهوری اسلامی را روی آب بریزد.
در میانه این سی و اندی سال، میان آن نامه به تلویزیون در دست بهائیان تا مصاحبه در این تلویزیون دست بهائیان (v.o.a) کلی با آلبوم های استاد صفا کردیم و ماه رمضان با ربنایش به انتظار اذان نشستیم. حداقل این نکته برای من صدق می کند که از کودکی در خانه ای بزرگ شدم که موسیقی سنتی در آن طنین داشت و خوب یا بد، ذائقه اصلی ام جز آن را کمتر می پسندد.
آنهایی که با بد و بیراه های استاد به نظام یا صدا و سیمایش حال کردند، گوارایشان، و آنهایی مثل من که حالشان گرفته شد بدا به حالشان، اما حضرت استاد! یک نکته را از کسی که پیراهن های خیلی کمتری را از شما پاره کرده ودر عین حال مشتری پر و پا قرص موسیقی سنتی است بشنوید:
در عرصه هنر نباید از کسی (و از جمله صدا و سیما) انتظار داشت که در بر روی هر عقیده ای ببندد وفقط شما را و سلیقه تان را پاس دارد. بالاخره در این مملکت می زیند کسانی که سلیقه شان سنتی پسند نیست و با شش و هشتی و لاله زاری و لس آنجلسی و به قول شما (کوچه بازای) و خال تور و … حال می کنند و این حالتشان هم فقط و فقط به خودشان مربوط است و امثال من که هیچ، امثال شما را هم نرسد که برای سلیقه شان تعیین تکلیف کنند.
آنهایی که چه می دانم مثلاً «پاپ» می پسندند چرا نباید از صدا و سیما توقع داشته باشند که پاپ پخش نکند؟! و تازه مگر پخش پاپ و … مساوی است با پخش نکردن آثار شما یا سایر فعالان حوزه سنتی؟
اگر از اصالت کار خود مطمئنید چرا با باز شدن باب رقابت مخالفید؟
چه عیب دارد که هم از شما و هم از دیگران پخش شود و این مخاطب باشد که انتخاب نهایی را انجام دهد، نه من یا شما یا رئیس صدا و سیما یا هر پدرسالار دیگری؟
یک توک پا تا سر کوچه تشریف ببرید می بینید که قاطبه جوانان و نوجوانان این مرز پر گهر، خوب یا بد، جای تصانیف زیبا و آموزنده شما «رپ زیر زمینی» گوش می دهند و خداوکیلی صدا و سیما در این یکی بی تقصیر است که تا به حال نه کلیپی از «ساسی مانکن» پخش کرده و نه با «علیشمز» مصاحبه نموده.
گیر کار جای دیگری است و شما که خود استاد بی بدیل انواع سازهای گوناگون هستید، باید بدانید که سرنا را از سر تنگش می نوازند نه از سر گشاد آن.
صد البته که صدا و سیما هزار جایش می لنگد، اما لنگ و لنگری که به کار شما افتاده بیش از آنکه زیر سر صدا و سیما و سیاست نصفه و نیمه درهای بازش باشد، زیر سر دوران و روزگار است. در روزگاری که در همان فرنگ معروف ، عشاق «مایکل جکسون» خدا بیامرز خیلی بیش از واگنر و موتسارت و بتهوون است،چه کسی شجریان گوش می کند؟
یازده هزار و سيصد و بيست و دو روز گذشت که ندیده ایم تورا

در قمت خواندنی ها، مقاله ای سیاسی گذاشته ام که خواندش بدک نیست.
صرفاً جهت تنویر افکار عمومی
پی نوشت: نظرات نویسنده آن الزاماً نظرات من نیست.
پس از مدتها، ، دوباره دیدن لاست دست داد. ماجرای پیچیده و نمادپردازی های آن مسحور کننده است. برای من که سالهاست پیگیر مطالب مربوط به فیلمنامه نویسی ام، چنین پیرنگ غنی و ساختار درهم تنیده شخصیت-ماجرا ها به شدت قابل توجه است.
ماجرایی که با تعلیقی کافکایی آغاز می شود و هر چه که پیش می رود، گره های آن کورتر شده و بر ابهامات افزوده می شود. برای بسیاری از اتفاقات و رویدادها توضیح و توجیه منطقی قابل دستیابی نیست. شاید اصلی ترین شخصیت سریال همان جزیره باشد. محیطی که در آن منطق دنیایی عادی و معمولی ما به چالش جدی کشیده می شود و مجبوریم معادلات و مناسبات منطقی را که سابقاً بدیهی می انگاشتیم، از نو مورد شک و پرسش قرار دهیم.
شاید تنها چیزی که در این داستان قطعیت دارد این است که این آدمها بی حکمت و جهت در اینجا گرفتار نیامده اند و در این برزخ عجیب، هرکدام بار گذشته و «کارمایی» پرمایه را به دوش می کشند وحال، هر کس در اینجا با آنچه که در طول سالیان اندوخته مواجه می شود.
باید منتظر ماند و گره گشایی نهایی را دید. البته اگر واقعاً وجود داشته باشد. کسی چه می داند که این کلاف سر در گم در نهایت گشوده می شود یا نه؟
مگر کلاف زندگی اصلاً گشودنی است؟
بنان را به نگاشتن شوقی نیست و به قول خواجه:
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
به جای گفتن ، نو سروده ای از علیرضا قزوه را ذکر کردن شاید بهتر باشد:
السلام اي ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو ميگرديم و تو دنبال ما
ماه پيدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو
رؤيت اين ماه يعني نامه اعمال ما
خاصه اين شبها كه ابر و باد و باران با من است
خاصه اين شبها كه تعريفي ندارد حال ما
كاش در تقدير ما باشد همه شبهاي قدر
كاش حوّل حالناييتر شود اعمال ما
ما به استقبال ماه از خويش تا بيرون زديم
ماه با پاي خودش آمد به استقبال ما
گوشه چشمي به ما بنماي اي ابروهلال
تا همه خورشيد گردد روزي امسال ما
این پست در ارتباط با پست قبلی و واکنش های به آن است.
ابتدا بگویم که خود به احمدی نژاد رای نداده ام و از بسیاری از نکات عملکردی یا فکری او نا راضی ام. اما صرف نارضایتی از شخص یا اشخاصی، دلیل نمی شود که از حدود عدل و انصاف و عقل خارج شویم.
اتفاقاً بنده به اینترنت آزاد هم دسترسی داشتم و اکثر اخبار را با جدیت پیگیر بودم. در تمامی این مدت متاسفانه یک مدرک «مستدل و محکم» دال بر اثبات تقلب را ندیدم.
در مورد شبهات وارده به انتخابات خیلی گفته اند و خیلی ها هم جواب داده اند. خیلی از پاسخ ها را نیز افراد بی طرفی داده اند که نه در قبل و نه بعد از انتخابات از احمدی نژاد حمایت نکرده اند. برای نمونه می توان به آرشیو سایت خبری الف مراجعه کرد که از نظر من، نقد های کارشناسانه و دلسوزانه ای از سخنان هر دو گروه را ارائه کرده است. راستش قصد نداشتم که به شکل ریز وارد بحث فنی بررسی حقوقی شبهات شوم، اما به دلیل اینکه در کامنت قبلی از سوی نویسنده عزیر لحظه های کاغذی به آنها اشاره شد، ناچارم که توضیحاتی را ارائه دهم:
این مثنوی را اگر بخواهم ادامه دهم، خود هفتاد من می شود. . تمامی موارد مستدل و مشخص اعتراضات (در صورت وجود) را می شد به شکلی درست و حسابی در رسانه ها منتشر ساخت، نه اینکه با عباراتی مبهم و نسبی نظیر «تخلف گسترده»، «شعبده بازی» یا «تقلب آشکار» که بار فنی و لذا حقوقی ندارند بلوا کرد.
روی سخنم با مریم است.
خواهر عزیزم! ممکن است که بنده از شما عاقل تر نباشم (که نیستم)، اما از به دلیل سن و سال بیشتر، چند پیراهن بیش از شما در این زمانه غدار پاره کرده ام. از این روی، این عبارات و ادعاهای موهوم برایم پذیرفته شده نیست و تا نبینم که به اسم و آدرس و شماره خاص، ناظر صندوقی به آراء آن صندوق اعتراض کرده، موضوع تقلب جز بازی سیاسی برایم چیز بیشتری نخواهد بود.
خواهرم! بین دلیل با تحلیل و برهان با بهانه اختلاف بسیار است. جنس بسیاری از این اعتراضات تحلیل و بهانه بوده تا دلیلی محکم یا برهانی قاطع. والله و بالله بنده هم مسلمانم و به پاداش و عقاب روز بازپسین معتقدم، و از همین روی نمی توانم وجدان خود را قانع کنم که تحلیل یا بهانه را بپذیرد و دلیل یا برهان را وانهد.
لذا نمی توانم بپذیرم بی بی سی و وی . او .ای و تمام آنهایی که سالها دشمن ایران و ایرانی بوده اند و این دشمنی را با حمایت همه جانبه از صدام نشان داده اند، امروز برای آزادی یا دموکراسی در ایران سینه چاک کنند. باور نمی کنم که تمامی دستگاه های تبلیغاتی و پروپاگاندای سرمایه داری، یک شبه توبه کرده و از سر صدق برای ایرانی اشک می ریزند.
اعترافات حضرات ابطحی و تاج بخش و عطریانفر را چه کنم؟!
من هم دلم از بسیاری از اقدامات آقای احمدی نژاد خون است. اما اینها حجت شرعی و قانونی نیست که او تقلب کرده. همان طور که بیانیه های آقای مطهری و سایر علما نیز تنها دال بر نارضایتی از دولت است و نه تقلب.
میر حسین نیز متاسفانه آن میر حسین قانون گرا (که خود مدعی است) نبود. از او دلگیرم. او می توانست در صورت اعتراض به انتخابات، ابتدا مسیر قانونی را که خود همیشه به آن تکیه دارد را طی کرده و در صورت نتیجه نگرفتن ، مردم را به خیابانها بکشاند. نه اینکه به محض اعلام آراء و قبل از آزمودن هر راه حل دیگری، مسیری را برگزیند که منجر به کشته و زخمی شدن شماری از فرزندان این خاک شد. آیا این است آن صبر و تدبیری که یک دولتمرد را می باید؟
آیا این است معنی قانون مداری و احترام به حتی جسد قانون؟!
اشتباهات فراوان دولت و احمدی نژاد باعث نشود که چشم بر اشتباهات فاحش خود یا همفکران خود و گوش را بر هر استدلال منطقی ولی مخالف ببندیم .
و لا تجر منّکم شنئان قوم الا ان لا تعدلوا
و دشمنی با قومی شما را بر آن ندارد که عدالت نورزید
چهل روز گذشت.
در این چهل روز نه حالی برای نوشتن داشتم و نه به وبلاگ دسترسی داشتم و نه…
در این چهل روز دیدم که موسوی بی هیچ سند و مدرکی کل انتخابات را زیر سوال برد و با به بازی گرفتن احساسات هوادارانش چنان مملکت را به آشوب کشانید که ده ها کشته و زخمی گوشه ای از آن است.
هم چنین دیدم که احمدی نژاد به جای آنکه در صدد آرام نمودن اوضاع برآید، مست از باده آراء 24 میلیونی ، عنان سخن از کف داد و آن گفت که جماعت خشمگین را عصبانی تر کرد.
دیدم که گروهی در تهران بدون مجوز برای خود تجمع و راه پیمایی برگزار کردند و یک هفته تمام آسایش مردم شهر را گرفتند.
و دیدم که مسئولان وزارت کشور و نیروهای انتظامی به جای هدایت و مدیریت این تجمعات به مسیر قانونی یا کمتر مضر، به ضرب باتوم جماعت را متفرق کردند.
دیدم که گروهی دو میلیون تظاهر کننده را مزدور بیگانه خوانند ، و دیدم که دو میلیون تظاهر کننده از گروه های مسلح تروریستی که به مراکز نظامی حمله کردند فاصله نگرفته و تبری نجستند.
دیدم موسوی نظر رهبری مبنی بر پیگیری از طریق قانون را به گوش نگرفت و دیدم که احمدی نژاد در عمل به فرمان عزل مشایی یک هفته تعلل کرد، و خوشمزه آنکه هم موسوی و هم احمدی نژاد از رهبری توقع حمایت دارند!
دیدم که رسانه هایی که در برابر تقلب در انتخابات مصر و الجزایر و فلسطین سکوت مرگ پیشه کردند، اتهام هنوز اثبات نشده تقلب در انتخابات ایران را چنان بازتاب دادند که بیا و ببین!
دیدم در فشن شو، فواحش اجیر شده از سوی کمپانی های مد، در حال دفیله رفتن روی سن روبان سبز به دست بسته بودند و ندیدم که برای کشته های غزه یا اپوزیسیون الجزایر یا غیر نظامیان پاکستانی یا افغانی یا حتی کشته های شورش سال 96 لس آنجلس ، نشانی به بدن بیاویزند. و من متعجب به این صحنه می نگریستم که : خداوندا! چون اینهایی را با چون مایی چکار؟!
دیدم که خانم مرکل پیراهن خونین نداآقاسلطان را بالای سر برد و دیدم دستور داد اخبار کشته شدن مروه الشربینی سانسور شود.
اگر به دست من بود، موسوی را به جرم به لجن کشیدن انتخاباتی که 40 میلیون ایرانی شعورمندانه در آن شرکت جستند به اشد مجازات تنبیه می کردم و احمدی نژاد را به خاطر بی کفایتی بی حد و حصر و نالایق بودن برای 24 میلیون رایی که گروهی از سر صدق به او داده اند، عزل و خانه نشین می کردم.
پیامبر(ص) فرمود:
دو گروه کمرم را شکستند: دانای گناهکار و نادان پایبند به ظواهر شرع
می نویسم به زور ف.ی.ل.ت.ر ش.ک.ن!

شاید در تاریخ انتخاباتی جمهوری اسلامی، مناظره های صورت گرفته اخیر بی سابقه باشد. بدیهی است که منظورم مناظراتی است که محمود احمدی نژاد یکی از طرفین آن باشد. جدال نفس گیر دیشب او با شیخ نیز از این زمره است. اتهاماتی رد و بدل شد و آمارهایی ارائه و نفی شد و …
نتیجه ای که شاید خیلی ها بدان رسیده باشد این است که در دو سوی مناظره خطاکار بوده و بری از اشتباه نبوده و نیستند. آیا این نکته راز حقیقت انسانی نیست؟ آیا در جامعه کنونی ایران که دورغ به یکی از ابزارهای پیش برد مقاصد تبدیل شده گره گشای معجزه آسای بسیار از مسائل خرد و کلان زندگی ماست، درک این حقیقت که همگی در فضایی ناسالم تنفس می کنیم دور از انتظار است؟!
غرضم به هیچ روی تنها دولتمردان-اعم از هاشمی، احمدی نژاد، کروبی، موسوی یا رضایی و …- نیست. چرا که دولت ثمره و خلاصه جامعه است. غرضم همه حدوداً هفتاد میلیون ایرانی است که در مملکت گربه ای شکل و گل و بلبل ایران زندگی می کنیم.
هیچ جای انکار ندارد که با وجود تمامی محاسنی که برای ایرانی جماعت می شمارند، همه و خود می دانیم که کمتر کسی از ما را می توان یافت که روده راستی به شکم داشته باشد. پس چه جای تعجب است که یکی از فیلم هاله نور بگوید و دیگری تکذیبش کند؟ یکی آمار ارائه دهد و آن دیگی مخدوشش خواند؟ یکی از 300میلیارد شهرداری بپرسد و یکی از 300 میلیون شهرام جزایری؟
من یکی قبل از همه خود را و نفس خودم را ملامت می کنم برای انبوه دروغ هایی که در طول زندگی ام گفته و می گویم. آنچه دیشب دیدم بازتابی بود از آن چه هر روز در میان کوی و برزن ما مردم رخ می دهد، فقط در آینه جام جهان نمای جم، و در جعبه جادویی که دیگر به امید معجزه ای بدان چشم دوخته ایم.
شخصاً دلم برای کروبی سوخت. هر چند که در انتخابات قبلی به او رای نداده و این بار هم نمی دهم. اما دوستش دارم که یک «لر» بی شیله پیله واقعی است. اما وقتی که در برابر احمدی نژاد آگاه به ظرایف جدل رو در رو افتد، چه می تواند کرد؟
آری، کروبی نیز خال از اشتباه نبوده و نیست. همانگونه که احمدی نژاد و نیز دیگران. مگر خود ما همگی پاک و معصومیم؟ همه ما انسان هایی با ضعف ها و قوت ها پیروزی ها و شکست ها و اشتباهات و .. هستیم. انسان هایی خاکستری
و این انتخابات هم چنان که جز آن انتظار نمی رود، جدال مردان خاکستری است.
دیدگاههای تازه